داود بن علينقى وزير وظايف

111

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

مشاعلى « 1 » از دو طرف راه افروخته ، و در حركت است ، پشت سر آن جمعيت ، باز جمعيت زيادى بر ذلول سوار ، و به وزن موزون متصلا تهليل و تسبيح مىكنند ، و در حقيقت تصنيف مىخوانند ، بى اختيار گريه كردم و عرض كردم « يا رسول اللَّه ما ارَدْتَ من الدّين هذا » ، « 2 » و قدرى با « امام عصر » - عجل اللَّه تعالى فرجه - گفتگو و صحبت كرده ، چند شعر عربى كه سابق بر اينها ساخته بودم خواندم ، كه از آن جمله اشعار اين چند شعر بود كه خيلى مناسبت داشت : يا صاحِبَ الأمرِ وَ الإسْلامِ وَ الدّين * قُمْ وانتَقِمْ بِحُسامِ الحدِّ مَسْنُونِ أما ترى النّاسَ قَدْ أضْحى لِغَيْبَتِكُمْ * أسير أيْد الطوَاغِيْتِ المَلاعيْنِ يا غَيْرَةَ اللَّه كَمْ فى الأرضِ مربد * قَدْ غَشَّتِ الدَّهْرَ مِنْ جَوْرِ السَلاطينِ سَلِ المُهَنَّدَ وَ ابْدُدْ شَمْلَ جَمْعِهِمْ * وَ طَهِّرِ الأرْضَ مِنْ رِجْسِ الشَّياطينِ بسادة بحب غُرٍّ حضارمَهٍ * شمّ العرانِينَ مِنَ طه و ياسِينِ و حالت خوشى داشتم . طرف راست راه ، كه « مسجد مشعر » است ، « حمل شامى » منزل كرده و « شريف » و « حمل مصر » و « قنسول ايران » هم منزل كرده بودند ، دم منزل‌هاى خودشان مشاعل خود را كوبيده و چراغ‌هاى بسيار افروخته بودند ، مسجد « مشعرالحرام » را هم چراغان كرده بودند ، خيلى تماشا داشت ، جلو چادرهاى حاج هم يكى يك مشعل ، بعضى دو مشعل براى جلال و ترس از دزد كه روشن باشد افروخته‌اند ، دامنه اين دره و كوه ، تماشائى عجيب دارد ، يك ساعتى بعد از ورود حاج ، فانوس‌ها كه براى اين كار از ولايت برداشته‌اند ، روشن مىشود ، در دامن كوه مردم مىروند ، به جهت برچيدن ريگ براى رمى جمرات خيلى باصفا مىشود ، چه فايده ؟ لخت بودن و ترس دزد ، قوه التذاذى « 3 »

--> ( 1 ) - مشعل‌هايى . ( 2 ) - اى فرستاده خدا اين چنين از دين اراده نكردى و چنين چيزى را نخواستى ! ( 3 ) - نيروى لذت بردن